گفتے که ما به درد هم نمے خوریـــــم!
اما ـهرگز نفهمیدے من تو را برای دردـهایم نمے خواستـــــــــم
دل تنگم
من آن ابرم که می خواهد ببارد
دل تنگم هوای گریه دارد
دل تنگم غریب این در و دشت
نمی داند کجا سر می گذارد..
من دزدکے نگاهت می کنم
تو نگاهت را از من مے دزدے
هر دو دزدیم
نه...؟
سراغ کلبه ما را کسی جز غم نمیگیرد خوشا روزی که غم هم گم کند ویرانه ما را
نویسنده ها “سیگار “می کشند
شاعر ها” هجران”
نقاش ها “تابلو”
زندانی ها “تنهایی”
دزدها “سرک”
… مریضها” درد”
بچه ها” قد”
و من برای کشیدن
“نفسهای تو “را انتخاب می کنم
من برای نفس کشیدن
* هوای تو * را انتخاب می کن
شمـــایـــی کــــه "یکــــی "دوستت داره!!!!
بــــله !!! بـــا شـــما هستـــم! . . . .
هیچـــی ... فقط خــــوش بـــحالت ...
در آغوش خودم هستم ...
من خودم را در آغوش گرفته ام ! نه چندان با لطافت ...
نه چندان با محبت ...
اما وفادار ... وفادار ...!
خیلی از یخ کردن های ما از سرما نیست ! لحن بعضی ها زمستونیه.......!!
مدتهاست مجازی میخندیم...!!
مجازی شادیم...!!
مجازی عاشق میشیم...!!
مجازی همدیگه رو دلداری میدیم...!!
اما واقعی تنهاییم...!!
... واقعی درد میکشیم...!!
واقعی از عشقهای مجازی لطمه میبینیم.
باید به دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند
خواهش میکنم بی حوصلگی هایم را ببخش بدخلقی هایم را فراموش کن بی اعتنایی هایم را جدی نگیر در عوض من هم تو را می بخشم که مسبب همه ی اینهایی
عشق چیز عجیبی نیست عزیز دلم همین است که تو دلت بگیرد و من نفسم
فکر نکن تو دنیا تنهایی بلکه فکر کن یه تنهاست که تو براش یه دنیایی
در مغازه قلبم یاد تو تنها چیزیه که روش نوشتم "سوال نکنید" فروشی نیست!!!
حسادت نکن…!
این که بعد از تو بغل گرفته ام…
زانوی غم است!
مترسک گفت ای گندم تو گواه باش مرا برای ترساندن افریدند،
اما من عاشق پرنده ای بودم که از گرسنگی مرد…
نظرات شما عزیزان:
شمس درگهان شهر من 
ساعت23:21---17 دی 1390
سلام
وبلاگ قشنگي داري
|